|
همه آمدند و رفتند و دل من هنوز تو را مي خواست...آمد و ماند...و دل من هنوز!...
|
به مثه هیچکس و پیونداش که فک می کنم یاد صدای کلاغ می افتم!
فک می کنم به این جا لعنت می فرستم به نمی دونم کی! آقا چی به چیه؟ این جام هنوز به هم می گن دل خوش سیری چند؟!
برادرامون همه دانشجو شدن! مهندس و دکتر و دریا نورد! خواهرا دارن دیپلم می گیرن و به پیشواز کنکور می رن!
یکی از پستی و حقارت دوستاش گله کرد یکی ام بی خبر از همه جا پرسید ترمه همون پریسا ست؟!
یکی گفت می خواد دود و بزاره کنار و ما به همتش آفرین گفتیم ولی هنوز منتظریم!
اون یکی از اون سر گفت بالاخره یه روز میاد آبودان!
یکی سایش سنگین شده و از دور پوشش می ده یکی ام بعد از مدت ها میاد آپ می کنه و یاد گذشته می افته!
---------
پاپتی سایتشو بست هیشکی نفهمید چرا! البته شایدم فهمید و بروز نداد! دیگه کامنت نذاشت! شد پای ثابت کامنت دونیه کاپتان! دلمون خوش بود یکی میاد می خونه واقعن پستو!
کاپتان بلک به کاپیتانو تبدیل شد! اون جا که بسته شد خیلی از حرفا موند تو دل خیلی آ...
زهرا رفت دیگه نیگامونم نکرد! حتی شمارشم نخواست داشته باشیم! " منظورم خودمم "
سیاوش کو؟ دیگه از دوچرخه و پرنده هاش ننوشت! دیگه نگفت لینک من اول باشه!
اولین بار زهرا با نسرین آشنام کرد! چقد سر به سرش گذاشتم! نمی دونم چند وقت گذشته! البته به قول خودش ۱۳ خرداد سالگرد ازدواجمونه :دی
ممد برادرمون بود! حرف دلشو می زد! ولی عجب دلی داشت!...
زری همیشه خسته بود! ولی وقتایی ام که شارژ بود دمش گرم روحیه می داد!...
وب حمید که می رفتم همیشه از عکس اندی خندم می گرفت :دی اون اولا که نگران چش و چال پاپتی و حمید بودم همیشه با رنگ قرمز می نوشتم پست و اونام خوششون می اومد :دی
کد خدا ممد (فرشاد) خنده بود :دی تو هر کامنتی که می ذاشت :دی آیی که استفاده می کرد بیشتر از کلمات استفاده شده بود :دی
یه بار از شیوا پرسیدم چه جوری اومده تو بیله ی آبودانیا گفت اول با پاپتی و بعد کاپتان آشنا شده! وولک عجب قدمتی دارن یی دو تا! :دی
با شرور هیچ وقت سر بحث بانو به نتیجه نرسیدم! اصن طرز فکرامون زمین تا آسمون فرق می کرد!
مریم (خادم الزهرا) همیشه ارادت داشت! معرفت داشت! حضور داشت! اشتباه و کم لطفی از من بود!
تمیم همیشه بود! حرفاش سنگین بود! مثه کامنتاش هیچ وقت تو مغزم جا نشد!...
و غیره...
:دی
---------
چه حضور سبزی داشتن بچه ها! هر چند...
بچه ها بزرگ شدن...
کهنه شدن...
دور شدن...
گم شدن...
منم رفتم!یعنی نبودم از اول! کی دیگه خبری از ما می گیره؟ مثه هیچکس کیه؟
آقا تموم شد اون وقتا که همه آن می شدن و کنفرانس می دادن!
روحتان شاد! یادتان گرامی باد...
الفاتحه مع صلوات...
---------
پ ن: نمی دونم کیم! تو می دونی؟ نه بابا من اون نیستم! اون مرد!
پ ن۱: از درس حالم به هم می خوره! یادم باشه یه پست راجع به رشته ی تحصیلیم بنویسم!
تا وقتی دوباره برگردم ملالی نیست جز دوری شما...
یا علی...