|
همه آمدند و رفتند و دل من هنوز تو را مي خواست...آمد و ماند...و دل من هنوز!...
|
دکمه ی روشن من را که میبینی دکمه ی خاموشت را می زنی بیچاره از عشق می ترسی!!!
---------
کف پاهایم را میسپارم به پنجره خنک می شود کامپیوتر روشن می ماند آن بالاها...
ماه زیر ابری می لغزد!!!
---------
روی صفحه ی مانیتور تایپ می کنم رفته ای؟ تایپ می کنی خنده! کامپیوتر رسیت می شود!
نکند غصه خورده است؟
---------
دکمه ی روشن را می زنم عکس تو می آید...گریه می کنم...روی دکمه های کیبورد جای چند قطره اشک می ماند!!!
---------
توی کامپیوتر خط آدم ها یکی است...نه می بینیشان نه می شنوی...
چطور عاشق شدی احمق؟!!!
---------
دکمه ی خاموش را بزن...دمپایی هایت را پرت کن...پا برهنه تا پنجره بدو...نه پرواز کن!!!
----------
هوا ابریه و تا حدودی سرد...بر خلاف میل اهل بیت! اومدم نت!!! قبول داری جای خسته کننده ایه؟ معلومه که نداری!!!دنبال یه چنتا جمله ی جدید می گردم...ولی مگه پیدا می شه؟ بی خیال بابا دوباره بخوام دهنمو باز کنم واویلا!!!
کوچیکه هر چی آدمه با معرفته!!!
پ ن:معذرت اگه این جا این قد به هم ریخته شده...مرام و اراده ی مام ته کشیده...شما تاج سری بزرگواری کن ببخش!!!
تا وقتی دوباره برگردم ملالی نیست جز دوری شما...
...یا علی...