|
همه آمدند و رفتند و دل من هنوز تو را مي خواست...آمد و ماند...و دل من هنوز!...
|
دل کنده از زمین! دل زده از پرسش های عقیم! چشم بر هم گذاشتم به همین سادگی! تیرگی ها را گلایه ها اندوه ها را پشت پلکم قال گذاشتم! به همین سادگی! و دیگر هیچ نمی دیدم و چه حس خوبی بود آن گاه که صدای گام های مهربانش را شنیدم!خواستم به استقبالش بدوم اما نشد...
خواستم به دردهای منتظر درود بگویم باز هم نشد! چشم گشودم اما چشم هایم بسته بود! دست های بی جانم را به هم کوفتم اما دست هایم روی هم بود!!! نفس می کشیدم اما نفسم بند آمده بود! قلبم آرام آرام می زد اما ایستاده بود!!! و چه حس خوبی داشتم آن گاه که پی بردم: من مرده ام!!!!
سبک...رها...بی قید! و چهره ی به خواب رفته ام را دیدم! و دلم برای خودم سوخت!و چه قدر تنم خسته بود! و چه قدر دلش می خواست بخوابد! و چه آرام خفته بودم! شبیه کودکی هایم بودم! و چه قدر دلم می خواست به تماشای خودم بنشینم اما نامرد ها هلم دادند! حتی اینوری ها هم چشم دیدن مرا نداشتند!!! و با نفسی عمیق قلبم تپید! چشم هایم گشوده شد! و دست هایم یکدیگر را پس زدند! و باز آغوشم غصه ها را در بر کشید! و گریه ام گرفت! می خواستم مرده باشم...
و کاش مرده مانده بودم!!!!
---------
تا حالا مردی؟ دلت می خواد بمیری؟ خو به من چه!!! وااااای خدای من الان یکی پیامک (:دی) داد گفت اون چیزی که یه عمره دنبالشمو پیدا کرده!!! البته هنوز از راست و دروغ بودنش خبر ندارم ولی اگه راست باشه دمش گرم شاید باورتون نشه ولی کارم لنگ مونده بود...ان شاالله خدا هر چی می خواد بش بده ان شاالله خیر از جوونیش ببینه انشا الله بره کربلا :دی
---------
ببین رفیق الان که دارم می نویسم اصلن از حال و روز خودم خبر ندارم نه می دونم دور و برم چه خبره نه می دونم چه جوری داره می گذره! ولی چیزی و که می دونم اینه که اصلن ازش راضی نیستم...نشستم تو خونه و شاهد به لجن کشیده شدن آدمای دورمم...رفیقایی که یه زمانی لذت می بردم از داشتنشون...به درک مگه نه؟!!! چی دیگه می تونم بگم؟ هی میایم بسازیم هی نمی شه!!!
این جوری نبودما!!!این جوری شدم!!! می دونی زندگی یه چیزیه که باید خودتو بچسبونی بهش و پا به پاش ادامه بدی اصنم حقه اعتراض نداری...چه خوب چه بد بالاخره چیزیه که باید بگذره...مجبوری ادامه بدی...
مجبوری...
مجبوری...
مجبوری...
دست تو نیست...پس سعی نکن انتخاب کنی...سعی کن انخاب بشی!!!
پ ن: می خواستم برم تو خط سیاست!!!یعنی متنشم آماده بود ولی مامان که خوندش ترسید ازم! خطاب به آبجی بزرگه:حواست به ای باشه آ یی خطرناکه یی بی جنبه ست یی آبرومونو می بره یی خجالت نمی کشه!!! یی... حوصله ندارم یی دفعه تو زندانا دنبال یی بگردم (ولک چه خبره ننه کوتا بیا غلط کردیم :دی)... خلاصه شد این...آخرشم او حسه که تو دلم بود نیومد بیرون(خسه نباشم!)...
تا وقتی دوباره برگردم ملالی نیست جز دوری شما
...یا علی...
در معرکه های خونین نبرد شمشیر پر آوازش صفوف دشمن را به بازی می گیرد و سپاه خصم همچون کشت زارهای رسیده در دم تیغ دو دم اش بر روی هم می خوابد و در دل شب های ساکت مدینه همچون یک روح تنها و دردمند که از خفقان زیستن بی طاقت شده است و از "بودن" به ستوه آمده بستر آرامش را رها می کند و در پناه شب که با "علی" سخت مانوس و محرم است از سایه روشن های آشنای نخلستان های ساکت حومه ی شهر خاموش می گذرد و سر در حلقوم چاه می برد وغریبانه می نالد...
زندانی بزرگ خاک! عظمتی که در زیستن نمی گنجد...روح آزادی که سقف سنگین و کوتاه آسمان بر سینه اش افتاده است و دم زدن را بر او دشوار کرده است...از شمشیرش مرگ می بارد و از زبانش شعر...هم زیبایی دانش را می شناسد هم زیبایی خدا را هم پروازهای اندیشیدن را هم تپش های دوست داشتن را..."شیر" خشمگین صحنه ی پیکار...سوخته ی خاموش خلوت محراب...
چه می گویم؟مگر با کلمات می توان از "علی"سخن گفت؟باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید!او با "علی" آشنا تر است!
---------
اما...
"علی" جز چاه های پیرامون مدینه...چاه های نخلستان ها صاحب سری نداشت اگر می داشت چرا سر در حلقوم چاه برد؟چرا تنها بنالد؟چرا دردهای بی رحم و سنگینش را ناچار باید در چاه ریزد؟این ها جز به خاطر این است که "علی" تنهاست؟در میان شیعیانش نیز تنهاست؟ "علی" از "محمد" تنهاتر است!!! "علی" از خدا نیز تنهاتر است!!!خدا برای تنهایی اش آدم را آفرید..."محمد" سلمان را یافت...اما... اما "علی" تا پایان حیات اش تنها ماند از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی نداشت...
آری چنین است!"علی" چنین زندگی می کند...این زندگی "علی" بوده است...!
پ ن :شهادت و به همه ی اونایی که هستن و نیستن...این جا میان و میرن...نیگا می کنن و رد می شن و فحش می دن...دوسشون دارم و دارم!!!...دوسم ندارن و ندارن!!!...زنده و مرده...خواهر و برادر...پیر و جوون...خلاصه هر کی که یه نفسی داره...تسلیت می گم!!!
تا وقتی برگردم ملالی نیست جز دوری شما
...یا علی...