|
همه آمدند و رفتند و دل من هنوز تو را مي خواست...آمد و ماند...و دل من هنوز!...
|
ساده می آیم...مثل روزهای پیش...بی عشق و بی شکفتن...و باز هم بی رحمانه از تبسم دنیا می گریزم...
این بار هم در غروب زادگاه دیرینه ام با پنجه هایم پوست کشیده ی شب را نوازش می کنم...و پیش از آن که عادت کنم در ازدحام تیره ی مهتاب گم می شوم...
صدایم شیواست...دلم هم سرخوشانه نمی داند کی بگیرد و کی خستگی را حاشا کند...
به دنبال زندگی می دوم...اما مثل همیشه همه چیز از دست می رود!!!
پ ن ۱:سیاوش...مریم...نسرین... " ممنون...ممنون...ممنون...معذرت...معذرت...معذرت... "
پ ن ۲:چه بی معرفت!!!
تا وقتی دوباره برگردم ملالی نیست جز دوری شما...
...یا علی...