تبليغاتX
..:: مثه هیچکس ::..
همه آمدند و رفتند و دل من هنوز تو را مي خواست...آمد و ماند...و دل من هنوز!...
سه لام...

دیروز طبق عادت توی اتاق با چراغ خاموش روی زمین پهن شده بودم...گوشی مثل همیشه SILNTE بود و SPEAKER کامپیوتر هم روی زمین کنار گوش ما...داریوش می خواند و ما فاز می گرفتیم..."شب آغاز هجرت تو شب از خود گذشتنم بود..."

قصد داشتم تمام روز را توی ذهن به هم ریخته ام مرور کنم ولی هر چه سعی کردم فقط وقت هایی که با اعصابمان بازی شده بود به خاطرمان پا گذاشت...

صبح که ساعت ۷:۱۳ دقیقه با لرزش گوشی توی دستمان از خواب بیدار شدیم...خوشبختانه رفیقی بود که از جان برایمان عزیز تر بود ولی خوب اول خواب بعد رفیق :دی خلاصه به هر زوری بود گوشی را جواب دادیم...

رفیق:سلام   من:علیک   رفیق:خوبی؟   من:ها   رفیق:خو چته؟   من:ها!   رفیق:اصن برو به ته مرگ شب زنگ می زنم   من:آها   رفیق:بوووووووووووووووووق...قطع کرد...یک لحظه رفیقی که از جان برایمان عزیز تر بود به چشممان نفرت انگیز ترین آدم آمد...حیف که منتظر بازی استقلال و صنعت بودیم وگرنه به دلیل وقفه ای که بین خوابمان پیش آمده بود برای جبران تا شب می خوابیدیم!!!

ظهر ساعت ۳ برای بازی استقلال از طرفی نه تخمه ای داشتیم که بشکنیم نه احساس خوبی برای نشستن جلوی تلوزیون...به هر حال بازی شروع شد و دریغ از دانه ای گل برای دلخوشی ما...به هر حال یاد مربی سرخوشمان افتادیم و به بازیکن ها حق دادیم برای نتیجه ای که گرفتند...به قول پیروز قربانی از بازیکنی که فقط با انگیزه ی مالی بازی می کنه بیشتر از این نباید انتظار داشت!

به هزار زور خودمان را تا ساعت ۶ سر پا نگه داشتیم...با توجه به بازی های آخر نفت دلمان را خوش کردیم که فجر سپاسی هم شد تیم؟...به هر زوری شد گل اول رو زدند و ما به حنجره مان به سختی فشار وارد نمودیم و فریادی از سر خوشحالی سر دادیم...ولی دیری نپایید که پنچر شدیم و ضد حال بعدی را نیز نوش جان کردیم...ولی باز به یاد این افتادیم که صنعت جنبه ی بازی خانگی را نمی دارد...

شب شد و ما منتظر تماس رفیق جانمان برای خالی کردن تمامی عقده هایمان که در طول روز نصیبمان شده بود...ساعت ۱۲:۳۰ شد که گوشی لرزید...بدون نگاه کردن به شماره جواب دادیم و قبل از هر چیز فحشی رکیک نثار کردیم...

من:(فحش)   پشت خط:سلام   من:ها!!!   پشت خط:چی گفتی!؟   من:با تو نبودم   پشت خط:نه چه غلطی کردی؟   من:ها؟     پشت خط:برو گمشو بی لیاقت...   من:ها؟   پشت خط:بوووووووووووووووووق...قطع کرد...

---------

پ ن۱:بعد عمری اومدیم چرت و پرت نوشتیم...شما ببخشید...

پ ن۲:پشت خط یکی از دوستان بود که به علت سوء تفاهمی که بینمان به وجود آمده بود مدتی بود با هم سخن نگفته بودیم...

تا وقتی دوباره برگردم ملالی نیست جز دوری شما...

...یا علی...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 21:58  توسط مثه هیچکس  |