|
همه آمدند و رفتند و دل من هنوز تو را مي خواست...آمد و ماند...و دل من هنوز!...
|
چه هولناک است!آیا آینده را باید برای خاک و باد طعمه ساخت؟...
چه زندگی بی ثمری!!همه بر قصه و افسانه و افسانه ها همه خاکستر و غرق و یا مدفون در خاک و یا رفته بر باد!!
و...همین!
از خاک بر آمدیم و...در خاک شدیم...
تا وقتی دوباره برگردم ملالی نیست جز دوری شما...
...یا علی...
السلام علیک یا ابا عبدالله.السلام علیک یا بن رسول الله.السلام علیک یا بن امیر المومنین وابن سید الوصیین.السلام علیک یا بن فاطمه سیده نساء العالمین...
دیگر تمام شد...مثل این بود که چهره ی روز هم در هم رفت...صدای هق هق گریه ای را درون خودم می شنیدم...کسی بدون ترس از این که او را ببینند گریه می کرد...در غسالخانه داشتند می شستندش...بی اختیار پیش خودم می گویم چه سرد است سرما نخورد...ولی دیگر سرما نمی خورد...
سرها زیر است و اشک ها بر گوشه ی چشم ها خشکیده...محیط چه یخ زده است...آدم ها مثل برگ های پراکنده این ور و آن ور مزار پخش و پلا شده اند...صدای ضجه ای زوزه ی باد را همراهی می کند...و من دوباره اشک هایم تمام می شود!!!...
از سر مزار بر می گردیم و با هم می خوانیم:"نامت سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد...متبرک باد نام تو!و ما همچنان دوره می بینیم...شب را روز را و هنوز را...
---------
پ ن ۱:عمه فوت کرد...ظهر عاشورا...خوش به سعادتش...(خدا رفتگان شما هم بیامرزه)...
پ ن ۲:این روزای آخر با وجود بغض سنگینی که داشتم هر چی سعی کردم گریه کنم نشد...بعد به این فکر کردم که ممکنه آدم اشکاش تمام بشه؟؟؟...
پ ن ۳:(...) باهام مثه قبل باش...به علی قسم من دروغگو نیستم...
تا وقتی دوباره برگردم ملالی نیست جز دوری شما...
...یا علی...