|
همه آمدند و رفتند و دل من هنوز تو را مي خواست...آمد و ماند...و دل من هنوز!...
|
بخوان علی علیه السلام را که مظهر کمالات و صفات عجیبه است تا یاری کننده ی تو در تمام مشکلات و سختی ها باشد...
می خواستم از هفته ی دفاع مقدس بنویسم که دیدم نمی توانم...نتوانستم از آن زمان بنویسم...آن وقت ها که آبادان و خرمشهر شده بود بازیچه ی یک مشت (...)...خیلی سعی کردم ولی نشد...این جور نوشتن ها کار استادان بنده ست...یعنی:"کاپتان،پاپتی..."یا هر کس دیگر که با افتخار می گوید:من اهل جنوبم...
اما امشب شب ضربت است...شب ضربت امام شیعیان...و من هم به ظاهر شیعه...باز هم خواستم بنویسم ولی نشد...هر چه سعی می کنم می بینم حتی کلمات هم کم می آورند... از زمانی که معنای جدید خداوند خود را درونم جای داده است کم و بیش استعداد بر قرار کردن ارتباط از راه نوشتن را از دست داده ام...ولی دلم نیامد به همین سادگی بگزرم...هر چه باشد او علی ست...امشب یک علی داریم و یک شهر پر از اندوه...مگر می شود به همین سادگی گذشت؟؟؟...دیشب می خواستم دعا کنم...برای همه ی آنانی که هستند و قبولشان دارم...و برای همه ی آنانی که نیستند و قبولشان ندارم...زهرا می گوید:آدم روزه دعایش مستجاب می شود...من هم برای همین دعا کردم...
می گویند امیر مومنان است...امام اول شیعیان...به یاد کتاب دینی سال ها قبل افتادم...آن جا بود که تقریبا برای اولین بار شناختمش...ابن ملجم مرادی را می گویم...که لعنت خدا بر او باد...او کار خود را کرد...ولی چه فایده؟؟؟علی ماند...در قلب من...در قلب تو..و در تار و پود این زندگی...مثل عشق که همه می گویند می ماند در اعماق...این هم خودش یک نوع عشق است...ولی عشق از جنس آب و آینه...
پ ن ۱-اگر چرت و پرت نوشتم به دل نگیرید...گفتم که طول می کشد که ما به پای استادان برسیم...(کاپتان،پاپتی،زهرا و خیلی های دیگر که گفتن اسمشان جایز نیست...)...
پ ن ۲-دیر آپ کردنم را بگزارید به حساب...حتمن جبران می کنم...البته اگر نوشته هایم به درد می خورند...
پ ن ۳-می دانم دیر است ولی نماز و روزه ی همه شما قبول...ما را هم از دعاهای خود بی نصیب نگزارید...
تا وقتی برگردم ملالی نیست جز دوری شما
...یا علی...