|
همه آمدند و رفتند و دل من هنوز تو را مي خواست...آمد و ماند...و دل من هنوز!...
|
می خواهم بدانی تو را تا ابد دوست خواهم داشت...از مدت ها پیش از آن که در کالبد زمینی یکدیگر را دیدار کنیم تو را دوست داشته ام...از همان بار نخست که بودنت را فهمیدم این را می دانستم...این سرنوشت بود...ما به همین گونه با هم خواهیم ماند...
اکنون نزدیک تر از پیش هستی و احساس می کنم خداوند خود را در هر آنچه ما را به هم می پیوندد تجلی می بخشد...من می گویم عشق را قبول ندارم...یعنی عقیده دارم که با دوست داشتن است که انسان به اوج می رسد...این دو خیلی تفاوت دارند...همان طور که دکتر شریعتی می گوید:"عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است...اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود...اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند...اما دوست داشتن با این حالات نا آشناست...دنیایش دنیای دیگریست..."من هم می خواهم تنها دوست داشته باشم تا دنیایم دنیای دیگری باشد...دنیایی که با هم دوست داشتنمان را به اوج برسانیم...
تنها که هستم در سکوت قدم می زنم...غرق اندیشه و تازه های بسیاری در روحم پدیدار می شود...دلم می خواهد به آن ها شکل ببخشم اما دستانم قادر به همراهی با تخیلم نیستند...فقط وقتی با تو هستم چنین نمی شود...هم صحبتی ما را به هم نزدیک می کند...هر چیز ناگواری را که از یاد رفته در گوشه ای غبار گرفته از ناهشیاریمان بر جای مانده است سرکوب می کنیم...سکوت یگانه ای که با هم تجربه می کنیم همان است که همواره درکش کرده ایم...سکوت های دیگر بی رحم و غیر انسانی هستند...فکر که می کنم کمی برایم عجیب است که تو چه طور مثل هیچ کس نبودی...بعد از آن هم کسی را ندیدم که مثل تو باشد...تنها گناهت سکوتی بود که بعد از مدت ها غرورم را شکست...سکوتی که مجبورم کرد بگویم آن چه را که نگفتنش عذابم می داد...آمدنت را می گذارم جز حادثه های قشنگی که هیچ وقت معنایشان را نفهمیدم جز آن که هر چه بیش تر خواستمشان کم رنگ تر شدند...می خواهم با هم کاری بکنیم...دست چپت را بالا بگیر...بیا این بار کمی از قول فراتر شویم...این بار سوگند بخوریم...به حرمت تمام دوست داشتنمان سوگند بخوریم که تا همیشه برای هم بمانیم...قبول؟؟؟...
گویی برای تو نمی نویسم که با تو می نویسم...و بدین گونه روزگارم آرام تر است...چون تو همیشه در کنار من هستی...
پ ن۱- نگین خانوم شرمنده یه کم دیر شد...شاید نتونستم تا اون وقتی که بهت گفتم واست آپ کنم...باش؟؟؟...
پ ن ۲- این که رنگ و عوض کردم نه به خاطر چش و چال پاپتی یا هر کس دیگه ست نه...دلم خواست عوش کردم...حالا چطور شده؟؟؟:دی...